پژوهشكده تحقيقات اسلامى
63
سرداران صدر اسلام (فارسى)
در غزوه غابه از ابوقتاده نقل شده كه گفت : « مشغول شستشوى سر خود بودم يك طرف راشسته بودم كه متوجه شدم اسبم شيهه مى كشد وسم به زمين مى كوبد . باخود گفتم : جنگى پيش آمده است . برخاستم و نيمهء ديگر سرم رانشستم سوار شدم و لباس بُردى در تن داشتم ، دراين هنگام رسول خداصلىالله عليه وآله راديدم كه فرمان آماده باش مىدهد ، من بامقداد بن عمرو همراه شدم وساعتى همراه او رفتم ، چون اسب من بهتر وتيز روتر بود ، ازاو پيش افتادم . قبلًا مقداد به من خبر داده بود كه مسعده ، مُحرز راكشته است به مقدادگفتم : اى ابامعبد ياكشته مىشوم و يا قاتل محرز رامى كشم . » ابوقتاده پيش تاخت تا به دشمن رسيد ، مسعده براى جنگ بااو ايستاد و ابوقتاده بانيزه بر او حمله كرد و به پشت او كوبيد درحالى كه مى گفت : « بگير كه من خزرجى ، هستم » مسعده مرده برخاك افتاد . ابوقتاده پايين آمد وقطيفهء خود رابرلاشهء مسعده انداخت واسب او رايدك به همراه خود برد و به تعقيب دشمن پرداخت تامسلمانها ازراه رسيدند . ابوقتاده گويد : « چون مسلمانان از كنار جنازهء مسعده مىگذشتند قطيفهء مراديدند و آن راشناختند وگفتند : « اين كشته ، ابوقتاده است . و يكى از آنان كلمهء « انَّالِلَّهِ وَانَّاالَيْهِ راجِعُونَ » به زبان آورد . رسول خدا صلى الله وعليه وآله فرمود : نه ، ابوقتاده اين شخص را كشته وقطيفهء خود رابر او افكنده تا معلوم باشد به وسيلهء او كشته شده است . پس اسب ، جامه وسلاح او رابه ابوقتاده تسليم كنيد . وابوقتاده همه راگرفت . « 1 »
--> ( 1 ) . مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 544 ؛ سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 321